خرید بک لینک
زمینی خشک و لم یزرعچراغ عاطفه خاموشتمام گوشهاشان کرتمام چشمهاشان کورحقیقت در میان کینه ها مدفونشده هر ارزشی وارونه از جهل و جهالتهاشده جانها بسی ارزانغرور و نخوت آن مردمان ارزشنه زن قدری میان قوم خود داردنه مردی مفتخر از مولد دخترتمام آسمان تنگ استبه روی عالم انسان.به ناگه می درخشد نور امیدیمیان پهنه صحرای لم یزرعخدای آسمانها می گشاید درب رحمت بر زمین آن شبطلوعی می کند تازهستاره، نه ! بلکه خوردشیدی جهان افروزبرای پهنه عالمفروزان می شود قلبِحقیقت یاب انسانهای پاک و خوش ضمیر آن شبدوباره می شود نازلهزاران، بلکه بسیاری ملائک بر زمین کعبه ی آمال انسانهاکه دیگر گونه سازد رویش انسانمیان آن کویر خشکمحمد (ص) می شود نازلبه آن غار حرا آنشبهمان پیغمبری که خاتم پیغمبران عالم است انگارخوشا بر منخوشا بر توخوش ا بر عالم امکانکه آمد رحمه للعالمین بر جمع مدهوشان1401.07.19 8:45 "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 19:58

کاش مرا بوسه کنند بر لبی
یا که دعایی به ذکر شبی
کاش شوم عاشق زلف کجی
یا که گره به قالی پر رجی
کاش شوم چشمه آبی به دشت
سیر شود ز آب آن کوه و دشت
کاش شوم ابر و ببارم بسی
تا نشود تشنه مهری کسی
کاش شوم ماه و بتابم به شب
روشنی ماه شود ذکر لب
حمد و ثنا گوی شوند عارفان
مهر بورزند همه عاشقان
خاطره سازیم ز گفت و شنود
کاش غمی بر دل چاهی نبود
...

۱۴۰۱.۰۸.۰۲. ۲۲:۴۶. "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 19:58

ای درد من درمان من، ای روح و ای ریحان مندر این سرای بی کسی، آتش مزن بر جان منروشن کنی این خانه را ، روحی دمی کاشانه رابا چشم زیبایت نگر، اندوه صاحب خانه رامن یار میخواهم تو را، غمخوار می خواهم تو راای ماه رخشان نیمه شب، از کنج چشمانم در آروشنگر جان منی، جانی و جانان منیمهر رخت افزون بود، ساز طرب خوان منیای شور و شعر من بیا، جام می من مرحباای مستی میخانه ام، جامی دگر خود ده مراتا مست گردم از رخت، آگه شوم بر ناگهتگردم غلام درگهت، تا خود بنوشانی مرا1401.08.07 17:50 "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 19:58

صفحه بندی